X
تبلیغات
نماشا
رایتل
باران
این پایگاه صرفا جنبه یک دفتر خاطرات الکترونیکی که تمامی ابعاد خاطرات را در برنمیگیرد را دارد و تنها اوراقی را به یادگار میگذارم
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 2 نظر

تو کوچه باغای دلم...

کسی به جز تو پا نذاشت

نقاشی قشنگ مرغابی ها رو

کسی به جز تو جا نداشت

حالا من موندم و چندتا کوله بار خاطره

سوغات مهمون عزیز، برای دل فقط غمه

یادته؟! زیر تالار پر از برگای رز

چادر گل گلی و قوری چای و چندتا گز...

همه از خاطره های بچگیم جدا شدن

و حالا کافه و نسکافه و بی خدا شدن

یادته؟!...

یادته؟! قاصدک، ساده و بی ریا اومد

روی پلکای قشنگمون نشست...

من ولی آرزوهای جور واجور

کردم اما دل تو خیلی شکست!

آه...

تو ازم چیزیو خواستی که نشد

ولی اونی که من ازتو میشناختمم نشد

همه از خاطره های بچگیم جداشدن

و حالا کافه و نسکافه و بی خدا شدن

***

می گن که خاطره های خوب فراموش نمی شن:

یادته؟!

یادته؟! توی شیب کوچه ی قشنگمون

دو تایی چقد هوایی می شدیم...

دست به دست هم، پا توی آب...

جوی باریکو یه دریا می دیدیم

اما الان واسه هم شدیم سراب!!!

سهم تو بهشته و ...

سهم من یه ظرف آب...

اشکامو با حلقه گل میارم

روی این سنگ سفیدت میذارم

می خوام که بازم بگم"که یادته؟!"

اما بغض این همه خاطره ها، که یادته؟

همه از خاطره های بچگیم جدا شدن

و حالا کافه و نسکافه و بی خدا شدن

***

VPN price

قالب وبلاگ


دانلود آهنگ جدید