X
تبلیغات
رایتل
باران
این پایگاه صرفا جنبه یک دفتر خاطرات الکترونیکی که تمامی ابعاد خاطرات را در برنمیگیرد را دارد و تنها اوراقی را به یادگار میگذارم
 
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اسفند‌ماه سال 1391 توسط محمد معین امیرمجاهدی |

 

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد

به روز مرگ، شعرت، سورۀ یاسین نخواهد شد

فریبت می‌دهند این فصل‌ها، تقویم‌ها، گل‌ها
از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد

مگر در جستجوی ربنای تازه‌ای باشیم
وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد

مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله‌ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد

 

از کتاب : چمدان های قدیمی

 

 

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1391 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 14 نظر

یک جزوه ی ناب داده ای دستم که...

"از باده ی عشق کرده ای مستم" که...

در نیمکتی گوشه ی یک کاجستان،

هر روز غروب منتظر هستم که...

                                   "امیر"

پ.ن: این مطلب مخاطب خاص ندارد.

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 اسفند‌ماه سال 1391 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 6 نظر


فکر من خسته تر از این حرفاست!

تنها موسیقی غم انگیز این برگای خشکیده آرووومم میکنه.

هر برگ فلش بکی به تراژدی های گذشته...

به روزایی که از دست دادیم!

 به همه ی کارهایی که نکردیم !

 لذت هایی که نبردیم...

 لبخندهایی که نزدیم...

به همه ی آرزوهایی که نرسیدیم!

به تموم قصه هایی که تموم نشده خوابمون برد!

به روزای بی برگشت!!!

اندازه ی خیره شدنه به حسرت و گم شدن

یه چیزی نمی ذاره

از زندگی لذت ببریم!؟

بگذریم...

واما غزل

نه... !

"دل"من خسته تر از این حرفاست.

 

"شعر می آمد واحساس به هم ریخته را        

شاعر شب زده با وزنِ پریشان می گفت

گرچه از آینه ها هیچ نصیبی نگرفت

از( صدای سخن عشق) فراوان می گفت"

 

یا علی

VPN price

قالب وبلاگ


دانلود آهنگ جدید