باران
این پایگاه صرفا جنبه یک دفتر خاطرات الکترونیکی که تمامی ابعاد خاطرات را در برنمیگیرد را دارد و تنها اوراقی را به یادگار میگذارم
 
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 5 نظر

داستان زندگیم را برای آسمان تعریف کردم ...
بغض کرد...!
فردا چه بارانی بیاید ...

نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 18 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 7 نظر

گمشده این نسل اعتماد است نه اعتقاد!
اما افسوس...
که نه بر اعتماد اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتماد!!!

............................................................................................

وقــتی همه چیز خوبه، میترسم ... مـا به لنگیدن یک جایِ کار؛ عادت کرده ایم...
نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1390 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 4 نظر

یکشنبه غم انگیز

تا شب دوام نمی آورم

در تاریکی و سایه....تنهایی مرا می آزارد

با چشمانی بسته تو از کنارم می روی...!

تو آرمیده ای و من تا صبح منتظر

سایه های مبهمی را میبینم...از تو خواهش می کنم

به فرشته ها بگویی مرا در اتاق تنها بگذارند

یکشنبه غم انگیز....

چه بسیار شنبه ها تنها در سایه ها

               و من امشب خواهم رفت

چشمانم را چون شمع پر فروغی می درخشد 

دوستانم برایم گریه نکنید که مزارم نور باران است

به خانه بر می گردم جانم به لبم رسیده است

در سرزمین سایه ها تنها بخواب میروم                       

        یکشنبه غم انگیز


 حتما مطلب را ادامه کنید.

     30/11/1390



ادامه مطلب...

VPN price

قالب وبلاگ


دانلود آهنگ جدید