X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
باران
این پایگاه صرفا جنبه یک دفتر خاطرات الکترونیکی که تمامی ابعاد خاطرات را در برنمیگیرد را دارد و تنها اوراقی را به یادگار میگذارم
 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 دی‌ماه سال 1389 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 15 نظر

همه در شب یلدا یا خوشند و یا برای خوشی در تلاش. بد نیست به یاد ناخوشانی که حتی در معادلات روزانه هم یادی از آنها نمیکنند کرده باشم. 

 

 

شب یلدا ....! 

 

چه گویم باز....!؟ 

 

دلم خاموش و چشمم سرد از این ویرانه های سرد و گرم دیده 

 

چه یلدایی.. .؟ 

 

همان هنگام که گرم ناز و در کوران شعر و خوردن نانیم  

 

همان هنگام... 

 

دل بابا شده غرق جفا و سردی و بوران نامردی 

 

همان مادر که از دردش به خود پیچیده در دوران تنهایی 

 

همان سید که امروزه شده ساقی 

 

خورد چاقو برای لقمه ی نانی 

 

همان فرزند دیروز و پریروز چشم باریک افغانی 

  

در این دنیای مملو از نور وچراغانی

  

به کنج دخمه ای گشته ست زندانی....برای چه؟ 

  

برای آن گل سرخی که تنها تو برای رفع بیکاری  

 

به زور و جبر حیوانی  

 

لگد کردی مجانی. 

 

چرا اینگونه میگویی که درد آن برای بارها گفتی..؟!! 

 

خبر ازآن پسر داری که لپ تاپش نمی واداشت جواب مادرش گوید....!برای چه؟

 

چرا که داف او در حال چت بود و سرکاری : 

 

«که تا پایان یلدایت نمیخواهم شوم تنها...تو با مایی...؟؟؟؟» 

 

جوابش را ندید و بر سر حوری سرشت مادرش آوار کرد هر داد را ! 

 

همان کودک که در جمع تو و مایی چنان سیگار دود میکرد که گویی یک شبه راه هزاران ساله را طی کرده است... 

 

یا همان.... 

 

نمیخواهم بمانم لحظه ای در فکر یلدای چراغانی و آن شور و هواو قصه های مرد ربانی 

 

سرم در درد خود مدفون شده ... 

 

چراغ توی سالن هم بمیرد چونکه آن یارانه ها در راه و برق ارزان شده... 

  

باران :۳۰/۰۹/۱۳۸۹ 

VPN price

قالب وبلاگ


دانلود آهنگ جدید