X
تبلیغات
نماشا
رایتل
باران
این پایگاه صرفا جنبه یک دفتر خاطرات الکترونیکی که تمامی ابعاد خاطرات را در برنمیگیرد را دارد و تنها اوراقی را به یادگار میگذارم
 
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 آبان‌ماه سال 1389 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 5 نظر

وقتی که آسمان شبه درد میشود

حتی نگاه پنجره دلسرد میشود

 

شهری شلوغ  سمت خیابان و کوچه هاش

لبریز ازدحام زن و مرد میشود

 

ما مانده ایم گوشه خانه ز بیم دزد

دل ها برهنه،دست هوا سرد میشود

 

چشمان قاصدک به دلم خیره ماند و رفت

او هم ز داغ عاطفه شبگرد میشود

 

میترسم عاقبت به تبی مبتلا شود

روحش میان راه پر از گرد میشود

 

قلبش شکسته است در این کوچه رازقی

دردش نهفته، رنگ رخش زرد میشود

 

هر کس برای او غزلی ساده خواند و رفت

شب ها ندیم او غم نامرد میشود

 

پای گدای کوچه قلبم شکسته است

فکر عبور،از غزلش طرد میشود

 

گفتم حذر، حذر که دلم داغ و زخمی است

جنگی که قلب واهمه می کرد، میشود

بارن

VPN price

قالب وبلاگ


دانلود آهنگ جدید