X
تبلیغات
نماشا
رایتل
باران
این پایگاه صرفا جنبه یک دفتر خاطرات الکترونیکی که تمامی ابعاد خاطرات را در برنمیگیرد را دارد و تنها اوراقی را به یادگار میگذارم
 
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1389 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 1 نظر

"باران"

"گفتی بیا باران را به بی قراری دل ها تعارف کنیم
 

چتر به دست گرفتیم وراه افتادیم
 

گفتی دیگر از صدای صاعقه نمی ترسم
 

حالا خوب می دانم
 

این صدای مهیب ‍؛ همان لحن خیس و ساده باران است
 

که گاهی از هیاهوی ابرها خسته می شوند
 

می آیند روی زمین تا کمی ستاره ها را تماشا کنند
 

و اگر هم دستشان رسید

 

از درخت بی سایه ای سیب سکوت بچینند
 

بگفتی باران را دوست دارم
 

حتی اگر از سادگی هایم پیش ابرها بد بگوید

 

مکانی برای گفتن ناداشته هایم ندارم .

 

مثال نیما مینویسم داروگ کی میرسد باران...

 

به قلم باران نه جشم بارانی و نه دل باران خواه،بلکه به قلم  

 

باران....

۱۳۸۹/۲/۱۷ 

VPN price

قالب وبلاگ


دانلود آهنگ جدید