X
تبلیغات
نماشا
رایتل
باران
این پایگاه صرفا جنبه یک دفتر خاطرات الکترونیکی که تمامی ابعاد خاطرات را در برنمیگیرد را دارد و تنها اوراقی را به یادگار میگذارم
 
نوشته شده در تاریخ شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1389 توسط محمد معین امیرمجاهدی | 1 نظر

بدیدم راه آسایش طریق وصل وآمایش  

بگفتم گر کنی با من مدار ناز آن نالش 

 

فرود آیم زکبرموج توهم آری مرا دراوج  

که بودم غرقه در خفت ورنجیده ازآن سایش

 

مرابگذاروتومگذاردرون قلب واین آتش 

 که این گرداندم ویران و آن سازد پر از بینش 

 

که تا بینم تورا در خود مسیر عشق مالابد 

 بگشتم  اندرون خود  تهی گشتم  ز آلایش  

 

که ناگه آمدش نالان/بگفتادرچه میگردی؟  

 زخود گفته زخود دوزان مکن دیگر زمن خواهش 

 

که این دل صاحبی داردمقام برتری دارد 

دلی را که تو خواهانی/بکرد با دیگری سازش 

 

زمانی دیده بگشودی مرا خواهان دیگر بود 

مگیر از من تو این خاقان واین چشم پر از جوشش 

 

که تا بشنیدم این آوازسیه شد دیدگان باز 

ببردم دست به چنگ و سازبه هربانگش هزار ارزش

 

ببردم چنگ خود بالا خراشیدم گل خود را 

به هر  فندق  نشانی  بود بر این چهر  پر آرامش 

 

بکردم سینه ام راچاک ودر قلبم نی ای از تاک 

که ناگه از دلم برخاست دگر بانگی پر از سوزش 

 

"وفاداری برفت ازدارتو رسمش رابه دل بسپار"  

کمی معشوق به خود لرزید ولی بگذشت پر ازرامش

 

ندا امد که ای عاشق تو ازانسی و روحت پاک 

همین عاشق شدن راهی است برای خالق بارش 

 باران 

۱۳۸۸/۳/۱

VPN price

قالب وبلاگ


دانلود آهنگ جدید